Tuesday, June 14, 2005

شاهد عيني



" مواظب دور و ورياتون باشيد ، با لباس مبدل قاطي جماعت ميشن. مواظب باشيد بسته‌اي ،نايلوني، چيزي کنار پياده‌رو نگذاشته باشن ...". صدا در ميان شعارها گم مي‌شود"عاليجناب سرخ پوش ما همه گنجي شديم" "استبداد ،استبداد، اين آخرين پيام است".آن قدر شعار مي‌دهيم که ديگر فريادي در حنجره باقي نمي ماند. پس از پايان يافتن شعارها حال نوبت سراييدن نغمه اي آرام تر است. پس دست در دست هم مي‌گذاريم و "يار دبستاني" مان را به ياري مي طلبيم .

قلبم تند تند مي‌زند. فکر عواقب سختي که ممکن است در اثر اين شعار دادن‌ها گريبانگيرم شود آني راحتم نمي‌گذارد.تلاشم براي اين که با استدلال و منطق خودم را قانع کنم که احتمال رخ دادن حادثه اي جدي در اين تجمع کم است نيز کاملا بي‌فايده است. شايد بهتر باشد که در فکر سلامتي خود باشم و آرام و بي‌سروصدا اين جمع را ترک گويم،ولي مگر مي‌توان اجتماع مردمي را که براي مطالبه حقوق خود و "نه" گفتن به آقايان گرد هم آمده اندرا ترک گفت.مردمي که نمي خواهند اشتباه پدران خود را تکرار کنند و دوباره به دوران سياه پيش از دوم خرداد بازگردند.پس حال که توان رفتن در من نيست ، بگذار که تمام ترس و دلهره‌هايم ،استدلال و انديشه هايم را با لذت فرياد زدن ترانه اي جاويدان "يار دبستاني" جايگزين کنم. مگر نه اين که در زندگي اغلب انسان ها کفه ترازوي رنجها و مشکلات نسبت به کفه خوشيها و کامروايي‌ها سنگيني مي کند پس چه باک که داستان زندگي شخصي با لذتي واقعي ولي کوتاه مدت پايان يابد.
(۲۴ خردادماه ۸۴ ،تجمع اصلاح طلبان پيشرو، اميرآبادشمالي)




........................................................................................

Comments: Post a Comment

Home